چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ / Wednesday 18 October 2017 آخرین بروز رسانی: ۱۰:۴۳:۲۸ - دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶

آرشیو سرویس ادبیات

زنی در باران
در ميانه هياهوهاي هميشه و هنوز هنوز بود و صداها فاصله ي تلخي بود كه روياها را رويايي تر مي كرد شب سكوت سنگين صداهاي شيرين بود و زوزه پياپي سگان بازار اما آن زن آمد آن ستاره آن صداي غزل گونه ي تنها با بغض ِ تازه اي كه از امتداد شب نمايان بود آن زن آمد آن زن در باران آمد باراني كه از گونه هاي بي صدايي اش فرو مي ريخت و زمين لرزيد زمين، دورن قلبِ من لرزيد و باران، مثل هميشه شُست باران باران ِ بي رحم باران ِ هميشه و هنوز شُست شُست و شُست و شُست نگاهي در نگاهي باراني در باران شد و من باز ايستادم و نگاه كردم تا از رو رفت كه رفت كه رفت و ديگر هرگز نگاهي نكرد كه هنوز ايستاده ام خيره ...
تاریخ انتشار:۱۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۷ | نظرات

باران
نگاهی گاهی به آسمان کافی است تا سرانگشت خدای بر چشمانت فرود آید و تاریکی به نور و اندوه به سرور رهنمون گردد؛ کبوتری شاید بر آستان گلدسته ای قاصدکی شاید نشسته بر شانه ای، آرام آرام پروازی شاید، بی آنکه دانسته باشی و ندایی شاید که سحرگاهان، خوابی کهنه را بی دار می کند   عصر بارانی آن پنجشنبه ی پاییزی بود که آسمان به شوق، لبخندی آفریده بود و دستی روشن از آستین آسمان بیرون شده بود و التماس یک نگاه نمناک را به آشتی با جهان فرا خوانده بود   و گاهی، تنها آهی کافی است تا تو از انتهای خستگی ها، میعادی نو برای رفتنی کهن، آغاز کرده باشی تا تو از پایان ...
تاریخ انتشار:۱۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۲ | نظرات

یک مناظره شعری با حمید مصدق
در کافه کتاب دوستی شعری از حمید مصدق گذاشت که برانگیخته شدم و شعرکی در مناظره با این شعر سرودم: باز هم من زنده ام،آه ای خدا متشکرم! بازباران برغبارشیشه ها،متشکرم! بازهم بیداری وخمیازه وصبحی دگر، دیدن آینه و نوروصدا،متشکرم! بازهم یک سفره ویک چای داغ ونان گرم، فرصت دیدارتو دراین فضا، متشکرم! باردیگر میتوانم بوکنم از پنجره، یاس خیس خانه همسایه رامتشکرم! گرچه دراین وقت پر،گهگاه یادت میکنم، خاطرم جمع است میبخشی مرا،متشکرم! منکه بی تسبیح وبی سجاده ام ،ازمن بگیر، این تغزل رابعنوان دعا،متشکرم. "حمید مصدق"   و من نوشتم: باز هم موشك، زمين، بمب و هوا متشكرم/باز هم آوار خون، ...
تاریخ انتشار:۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۳:۱۸ | نظرات

شب آوا
يك چشم شوخيك قلب مضطربيك انتهاي افق گونه ي غليظيك آه، در ميان غزلخوانيِ مدرنيك قوي مهربانيك شب هواي گرم نواهاي آشنايك نام يك صدايك قطره اشك، لاي تماشاي صحنه هايك لحظه ي عزيزيك شعر بي صدا
تاریخ انتشار:۲۹ دی ۱۳۹۴ - ۳:۳۷ | نظرات

گفتم آهن دلی کنم چندی
گفتم آهن دلي كنم چنديندهم دل به هيچ دلم بندي ١،آمدي، آهنم شراب شديمست كردي دلم به لبخندي ٢،خاصه ما را كه در ازل بوده استبا تو آميزشي و پيوندي٣،آخرت شد، زمين هوايي شدرٓست و خيزي تو در من افكندي٤، نرسد دست ما به دنيايتآخرت بهتر است، تا چندي ٥ من و تو در بهشت، جرعه زديمكاش آن ميوه را نمي كندي ٦ رفتي و كشتي ام به گِل ماندينوح، بي نور حق نپايندي ٧ اينهمه اژدها، من و فرعونموسيِ بي عصا چه ترفندي؟ ٨ نرود در سرم هواي كسينه به گوشم نصيحتي، پندي ٩ رفتي و شعر كهنه اي گم شدرفتي و قصه ...
تاریخ انتشار:۱۲ دی ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۶ | نظرات

دوشنبه نیستی
دوشنبه برف مي آيدو تو نيستيمن مي مانم و يك دنيا پنجرهو فنجان قهوه اي بي شير و شكركه نريخته مي مانددر امتداد تويي كه نيامده مي رويمن مي مانم و اين دودِ نازنينو قمر مثل قمري ترانه مي خواندتلخ مي شومو آسمان در گلويم مي تپدخداي پنجره هاخداي برف هاخداي سيگارهاي تلخ خداي صداهاي غم زدهزير سقف يك حريم آينه داردر قامت پرنده اي آرامپرواز مي كندپرنده اي كه از هيچ پنجره اي نيامده استدوشنبه برف مي آيدو خواب سنگين زمستانخرس ها را صدا مي زنددلم يك غار ميخواهدبا يك پنجرهو دو ليوان چاي ترشو تنفس در هواي دشت ...
تاریخ انتشار:۱۲ دی ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۵ | نظرات

غروب جمعه- کامل
غروب جمعه و باران، غروب جمعه و باد! غروب جمعه و خوابی که می رود از یاد!   غروب جمعه و سرمای دست های هنوز و یک ترانه پر از دردها و ناله و سوز   غروب و جمعه و لبخندهای پژمرده و عکس های قدیمی؛ غمی که تا خورده   غروب جمعه و چایی که روبروی من است و داستان بلندی که در گلوی من است   دوباره مساله ها، فرضیات و دایره ها معلمی که نیاموخت، درس فاصله ها   هزار قصه شیرین برایمان سر داد ولی نگفت از آوار تیشه ی فرهاد   ریاضیات نشان داد، دو و دو چند است؟ ولی نه لحظه نابی که می رود از دست   دوباره مشق ریاضی و مغز وامانده و رمزهای ...
تاریخ انتشار:۲۶ مهر ۱۳۹۳ - ۲۱:۳۳ | نظرات

:))
18 اردیبهشت ماه تولدم مبارک
تاریخ انتشار:۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۶:۱۰ | نظرات

هنوز باد می آید…
  به چله باز نشستم مرور خاطره را مرور آن شب مرموز پرمخاطره را   و کاهنان نگاهت دوباره می آیند که دختران من - این شعرهای باکره- را کنار معبد یک عشق تازه سر ببرند... ( چقدر باد می آید! ببند پنجره را...*)   از آن شبی که تفنگ شکارچی پر دا-ده از کویر دلم دسته های هوبره را- هنوز باد می آید... و باد می کوبد به شیشه نازکی بالهای شب پره را... ... اسیر قلعه ی تنهایی ام... کجایی عشق؟ تو قهرمان منی! بشکن این محاصره را!   *ببند پنجره را باد سرد می آید (ه.ا. سایه)
تاریخ انتشار:۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۷ | نظرات

تبریییییییییییییییییییییییییییک
چهارشنبه سوری و عیدتون به شدت و لذت مباااااااااااااااااااارک .
تاریخ انتشار:۲۷ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۹:۳۹ | نظرات

آمدن
ثانیه ها دارند فرار می کنند که تو زودتر بیاییبه باران هم گفته ایمبه دود تهرانو به گرد و خاک روی شانه های ما آبی بگیردتازه شویممن و تهرانبرای آمدنت
تاریخ انتشار:۴ دی ۱۳۹۲ - ۱۹:۵۸ | نظرات

صدایی که می آید
و خورشید سو سو می زندچونان ستاره ای از ابتدای صدای تواز ابتدای مهربانی های دوبارهاز ابتدای پروازی که پیش تر از زمان خودش آغاز می شودو آسمان روشنی می گیرداز انتهای تردیداز انتهای لرزیدن قدم هااز انتهای پروازی که به غروب می پریدشب ها همیشه تمام می شوندو روزها همو من در انتظار بهمنی هستمکه سفیدوارکوه خستگی هایم را جارو می کندبهمن هاآوار گوندامن کوهستان را پاک می کندمنبهمن ها را چقدر دوست می دارم
تاریخ انتشار:۳ دی ۱۳۹۲ - ۲۳:۳۷ | نظرات

به مناسبت امتحانات پایان ترم " قبولی نا جوانمردانه "
لطفی نما و بر ما اندک عنایتی کنبا نمره ای بخندان این قوم بی نوا را    در راستای یادداشت شماره قبل ، که هدفش همانا سربلندی آسان شما در عرصه امتحانات میان ترم بود بود . این شماره هم یادداشتی داریم با همان ویژگی ( آموزش سربلندی آسان ) . بدانید و آگاه باشبد که این روش با روشهای شماره قبل زمین تا آسمان فرق دارد و مختص امتحانات پایان ترم است . ( که تقلب در آنها تقریبا غیر ممکن است . )1 . نامه نگاری با استاد : بجای این که در پاسخنامه یا برگه سوال ، جواب ها را بنویسید ، برای استاد مورد نظر نامه ی فدایت شوم نوشته و هزار عذر و بهانه می آورید که محتاج نمره این درس هستید و به دلیل نان آور خانه بودن ( ! ) نتوانستید بخوانید و استاد را راضی می کنید .2 . ارسال برادر یا خواهر دو قلو به امتحان : خیلی ساده است ، ...
تاریخ انتشار:۳ دی ۱۳۹۲ - ۲۱:۴۱ | نظرات

از کجا؟
گاهی که دستم به هیچ کاری نمی رود به جز شعرخیال می کنمشعر از آنجایی آغاز می شودکه آدمی کار دیگری را نمی تواند اما تو که می دانیهمه می دانندهمیشه همه چیز از تو شروع می شود
تاریخ انتشار:۲۸ آذر ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۲ | نظرات

سر گیجه
سه راهی هاتمام نمی شوندسه راهی هابرای این ساخته شده اندکه سرجایت بایستیو ندانی کدام سویکدام راهکدام انتهاخیال رفتنت را راحت می کندباز هم بگو"ما زنده به آنیم که آرام نگیریم"!و درست در اتصال این سه راهی هاخدا هم برگه های امتحان را توزیع می کندوقتی که بادهای سرد زمستانیهوای سه راهی هایت راشلاق می کنند و صورت نوازی خشک و سورنده شان را آغاز می کننددرست وقتی صدای سرفه ها تمامی نداردو آوازهای همیشگی اتحتی برای خودت هم گوشی نمی نوازدو مسیر باداز هر جهت که می رویدرست خلاف روی توستدرست همینجاهاستکه لیز می خوری روی سرماو برگه های ...
تاریخ انتشار:۲۸ آذر ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۸ | نظرات

پای در راه
من آسمان را نگاه می کنمو پای در زمین کشیده ومی رومچاله های زمینیراه های نرفتهمردمانی که سر به هوایم می خوانندوسرود نرفتنو نادیدنسر می دهندگودال آرزوهاو خدایانی که پای در خاک دارندهیچ کدامهرگزنخواهند توانستنگاهم را از آسمان و پایم را از زمین جدا کنندنه تک شاخی خواهم بودو نه بالداریمردی خواهم بوددر سفردر آستانه رفتن برای همیشهچشم در خورشیدو قدم در زمین
تاریخ انتشار:۲۷ آذر ۱۳۹۲ - ۲۰:۲۸ | نظرات

بعداً شنیدم چشم‌هایت دوربین بودند
   و اگر غم اندکی مجال دهد... یک عاشقانه نه خیلی خالی از اندوه،  از آویشن و اندوه...   با اين‌كه چون ماري درون آستين بودند زيباترين شب‌هاي من روي زمين بودند چشمانت، آن الماس‌هاي قهوه‌اي يك عمر با چشم‌هاي خواب و بيدارم عجين بودند هر چند آخر زهر خود را ريختند اما تا لحظۀ آخر برايم بهترين بودند هر قدر نزديك‌ آمدم كمتر مرا ديدي بعداً شنيدم چشم‌هايت دوربين بودند خواجو تو را هر روز با يك زن تماشا كرد پل‌ها و زن‌ها بين ما ديوار چين بودند ... تا صبح چشمم را به سقف خانه مي‌دوزم شب‌هاي زيبايي كه مي‌گفتي همين بودند؟  
تاریخ انتشار:۲۳ آذر ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۲ | نظرات

به مناسبت امتحانات میان ترم : " تقلب "
جز نیاز و جز تضرع راه نیست / زین تقلب هر قلم آگاه نیست " مولانا "    شما چه دانش آموز باشی و چه دانشجو و چه هر امتحان دهنده ی دیگری ، نمی توانی در این روزهای امتحانات میان ترم ، منکر این اصل بشوی که : " قبولی با تقلب چیز دیگریست . " اینکه با اطلاعاتی زیر صفر بروی سر امتحان و با تقلب کردن و مثل باقلوا ، نمره مورد نیاز را بیاوری . در اینجا می خواهیم گامی چند در راه پیشرفت و نمره آوردن شما نوگلان باغ امتحانات بزنیم . باشد که رستگار شویم . 1 . کاغذ مچاله : جواب سوالات مورد نظر رفیقمان را ، روی کاغذ نوشته ، مچاله کرده و به طرفش پرتاب می نماییم . این روش با وجود خطراتی چون لو رفتن و با توجه به افزایش تعداد مراقبین از 5 سال پیش تا کنون ، دیگر کاربردی ندارد . 2 . استفاده از تکنولوژی روز : دانشجوی درسخوان و احتمالا با ...
تاریخ انتشار:۱۲ آذر ۱۳۹۲ - ۰:۰۵ | نظرات