یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ / Sunday 17 December 2017 آخرین بروز رسانی: ۲۳:۴۳:۳۷ - سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۱

آرشیو سرویس ادبیات

نامه آرزوها (به فرزندم)
به نام خدای مهر و آشتینامه ی آرزوهادخترم، پسرم، فرزندم، دوست خوب کوچکی که روزی دوست خوب بزرگی خواهی شد، سلام!نامه اولم را برایت نامه آرزوها نامیده ام، چرا که می دانم و تو نیز خواهی دانست که انسانِ بی آرزو، انسانِ بی امید، انسانی در خط پایان است. این آرزوها را می توانم هرسال در مبارکباد زادروزت دوباره برایت بخوانم و شاید در کنار هم بندی تازه بر آنها افزودیم.پس ابتدا برایت آرزومندی های بسیار و بسیاری های برقرار می خواهم، آنچنان آرزومندی که ...
تاریخ انتشار:۲۶ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۱ | نظرات

قاب قدیمی
در آستان يك دريچه ي ابريدر آسمان بي تكلف كلماتزني ايستاده استبا رويايي پنهانو كلماتي در حجاب و نگاهي كه زندگي هنوز در آن برق مي زندو نوار سبزي بر دوشكه تمناي زيستن را آواز كرده استچونان چمنزاري در منظره كوهستانمستانه مي شود از لمس واژه ه ي درد آلود بودنو پروانه اي شايددر امتداد باغدر اضطراب ماندن و رفتن
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۳ | نظرات

چشم هات
و چشمهات جهانی استجهانی که به پرواز فرا می خواندو چشمهاتخود آسمان استآنجا که پرنده پر می گشایدو خورشید طلوع می کندنگاهتبی پیرایه مهربانی می کندوچشمهاتجهان تازه ای می شودبرای پر زدنشب هاستاره باران می شوداز امتداد توو ماهتابدر حضورتشرمسارانه پشت پرده های ابرپنهان شده استو بارانهدیتی استکه به پیشوار آمدنتزمین ناپاک را پاک می کندوچشمانت جهانی دیگر استکه به پرواز فرا می خواند
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۳ | نظرات

کاراکتر جادویی
كدامين كلام ناگفته ام بر زبان جاري نگشته بود،كدامين راه نرفته راپايم از رفتن به جاي مانده بود،در آن عصر بي حالي و بي حوصلگيكه در جستجوي شبه وار ميان عبارتها به ناگاه تو را در ميانه يافتم؟تو تكامل كدامين ذرات وجود من خواهي بود؟و خداي كه در وجود تو، ردي چنين نمايان از خويش برجاي گذارده استديگر به كدامين تالار تو در توي، تواند رهيدآااااي! خاتون گمشده! اكنون كه آيه هاي حضور خداي را برايم آورديبگذار، در امواج چشمهاتميان خداي واره هاي آمدنت، پارو زنان و فريادكشانبه كلنجار جستجوهاي بي شمار، پاياني تازه را نقاشي كنمتو، آمده بودي در ...
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۲ | نظرات

چه می شود کرد؟
تو ماه باش و در آسمان كرشمه بيامن حوض مي شوم و نقاشي ات مي كنم روي قلبي كه با تلنگري مي شكندتو نسيم باش و رقصنده از جهان ما بگذرمن درخت مي شوم و زير قدمهاتبرگهايم را به نوازشي ابدي ميهمان مي كنم
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۱ | نظرات

امید
از حياط صداي پرنده ها مي آيد و بوي بارانصبح بدون خورشيد آمده استو من بدون تو بيدار مي شوماما مي دانم، هم خورشيد خواهد آمد، هم تو!
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۱ | نظرات

نوت می نا
يك صبح كه "مي" دارديك لحظه كه "مي" دارديك روز كه "مي" دارديك شام كه "مي" داردمي لا، لالالا، مي لالا، نه، دو، ر، مي داردلالا، دو، ر، مي، لالالالا، دورِمي دارديك روز كه مي دارديك روز كه مي آيديك روز كه مي آييآن روز لالا لالاآن روز چه رويايي!آن روز تو مي نايي
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۰ | نظرات

رباعی
گيسوي تو بود و بود با ما همه بودابروي تو شد خيال محراب سجودتا بوي تو در ميان دنيا پيچيددر كوي تو شد وجود، هر كو كه نبود
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۰ | نظرات

ادراک نابوده ها
از نيمه شبي كه عشق زبانه مي كشدميان نفس هاي توترانه هاي رفته بر زبان جاري مي شوندديوارها مي روندو صبح با صداي گنجشك ها آغاز مي شودو صداهاي ناشنيدهو هواهايي كه نابوده بودو بوده مي شوند
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۸ | نظرات

راز ساحل
من در كنار ساحل سنگيدل در ميان آبمن يك نفير فروخورده ام اي ساحل سرابمن يك تن ام، رها شده در تخت ماسه هادر زير آفتاباين سنگ هاي ريز، با رنگ هاي تازه و تابانبا شكل هاي پر هيجان با صورتان خيسخواب و خيال كودكي و عشق سنگ هايك روي سكه استدر پشت پرده خبرهاي ديگر استتوتوي صخره هااز خون موج هاي سرافراز و پرغروراز لحظه هاي آخر و از خاطرات دوراكنون معطر استاين ذهن صخره هاستبا صد هزار موج خروشان تب زده درگير آخرين خروش و تمناي اشكهااين خاطرات روشناين لحظه هاي شرم بينندگان صخره و موج؛ مرگ دمادماندر نشسته در ...
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۸ | نظرات

زنی در باران
در ميانه هياهوهاي هميشه و هنوز هنوز بود و صداها فاصله ي تلخي بود كه روياها را رويايي تر مي كرد شب سكوت سنگين صداهاي شيرين بود و زوزه پياپي سگان بازار اما آن زن آمد آن ستاره آن صداي غزل گونه ي تنها با بغض ِ تازه اي كه از امتداد شب نمايان بود آن زن آمد آن زن در باران آمد باراني كه از گونه هاي بي صدايي اش فرو مي ريخت و زمين لرزيد زمين، دورن قلبِ من لرزيد و باران، مثل هميشه شُست باران باران ِ بي رحم باران ِ هميشه و هنوز شُست شُست و شُست و شُست نگاهي در نگاهي باراني در باران شد و من باز ايستادم و نگاه كردم تا از رو رفت كه رفت كه رفت و ديگر هرگز نگاهي نكرد كه هنوز ايستاده ام خيره ...
تاریخ انتشار:۱۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۷ | نظرات

باران
نگاهی گاهی به آسمان کافی است تا سرانگشت خدای بر چشمانت فرود آید و تاریکی به نور و اندوه به سرور رهنمون گردد؛ کبوتری شاید بر آستان گلدسته ای قاصدکی شاید نشسته بر شانه ای، آرام آرام پروازی شاید، بی آنکه دانسته باشی و ندایی شاید که سحرگاهان، خوابی کهنه را بی دار می کند   عصر بارانی آن پنجشنبه ی پاییزی بود که آسمان به شوق، لبخندی آفریده بود و دستی روشن از آستین آسمان بیرون شده بود و التماس یک نگاه نمناک را به آشتی با جهان فرا خوانده بود   و گاهی، تنها آهی کافی است تا تو از انتهای خستگی ها، میعادی نو برای رفتنی کهن، آغاز کرده باشی تا تو از پایان ...
تاریخ انتشار:۱۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۲ | نظرات

یک مناظره شعری با حمید مصدق
در کافه کتاب دوستی شعری از حمید مصدق گذاشت که برانگیخته شدم و شعرکی در مناظره با این شعر سرودم: باز هم من زنده ام،آه ای خدا متشکرم! بازباران برغبارشیشه ها،متشکرم! بازهم بیداری وخمیازه وصبحی دگر، دیدن آینه و نوروصدا،متشکرم! بازهم یک سفره ویک چای داغ ونان گرم، فرصت دیدارتو دراین فضا، متشکرم! باردیگر میتوانم بوکنم از پنجره، یاس خیس خانه همسایه رامتشکرم! گرچه دراین وقت پر،گهگاه یادت میکنم، خاطرم جمع است میبخشی مرا،متشکرم! منکه بی تسبیح وبی سجاده ام ،ازمن بگیر، این تغزل رابعنوان دعا،متشکرم. "حمید مصدق"   و من نوشتم: باز هم موشك، زمين، بمب و هوا متشكرم/باز هم آوار خون، ...
تاریخ انتشار:۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۳:۱۸ | نظرات

شب آوا
يك چشم شوخيك قلب مضطربيك انتهاي افق گونه ي غليظيك آه، در ميان غزلخوانيِ مدرنيك قوي مهربانيك شب هواي گرم نواهاي آشنايك نام يك صدايك قطره اشك، لاي تماشاي صحنه هايك لحظه ي عزيزيك شعر بي صدا
تاریخ انتشار:۲۹ دی ۱۳۹۴ - ۳:۳۷ | نظرات

گفتم آهن دلی کنم چندی
گفتم آهن دلي كنم چنديندهم دل به هيچ دلم بندي ١،آمدي، آهنم شراب شديمست كردي دلم به لبخندي ٢،خاصه ما را كه در ازل بوده استبا تو آميزشي و پيوندي٣،آخرت شد، زمين هوايي شدرٓست و خيزي تو در من افكندي٤، نرسد دست ما به دنيايتآخرت بهتر است، تا چندي ٥ من و تو در بهشت، جرعه زديمكاش آن ميوه را نمي كندي ٦ رفتي و كشتي ام به گِل ماندينوح، بي نور حق نپايندي ٧ اينهمه اژدها، من و فرعونموسيِ بي عصا چه ترفندي؟ ٨ نرود در سرم هواي كسينه به گوشم نصيحتي، پندي ٩ رفتي و شعر كهنه اي گم شدرفتي و قصه ...
تاریخ انتشار:۱۲ دی ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۶ | نظرات

دوشنبه نیستی
دوشنبه برف مي آيدو تو نيستيمن مي مانم و يك دنيا پنجرهو فنجان قهوه اي بي شير و شكركه نريخته مي مانددر امتداد تويي كه نيامده مي رويمن مي مانم و اين دودِ نازنينو قمر مثل قمري ترانه مي خواندتلخ مي شومو آسمان در گلويم مي تپدخداي پنجره هاخداي برف هاخداي سيگارهاي تلخ خداي صداهاي غم زدهزير سقف يك حريم آينه داردر قامت پرنده اي آرامپرواز مي كندپرنده اي كه از هيچ پنجره اي نيامده استدوشنبه برف مي آيدو خواب سنگين زمستانخرس ها را صدا مي زنددلم يك غار ميخواهدبا يك پنجرهو دو ليوان چاي ترشو تنفس در هواي دشت ...
تاریخ انتشار:۱۲ دی ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۵ | نظرات

غروب جمعه- کامل
غروب جمعه و باران، غروب جمعه و باد! غروب جمعه و خوابی که می رود از یاد!   غروب جمعه و سرمای دست های هنوز و یک ترانه پر از دردها و ناله و سوز   غروب و جمعه و لبخندهای پژمرده و عکس های قدیمی؛ غمی که تا خورده   غروب جمعه و چایی که روبروی من است و داستان بلندی که در گلوی من است   دوباره مساله ها، فرضیات و دایره ها معلمی که نیاموخت، درس فاصله ها   هزار قصه شیرین برایمان سر داد ولی نگفت از آوار تیشه ی فرهاد   ریاضیات نشان داد، دو و دو چند است؟ ولی نه لحظه نابی که می رود از دست   دوباره مشق ریاضی و مغز وامانده و رمزهای ...
تاریخ انتشار:۲۶ مهر ۱۳۹۳ - ۲۱:۳۳ | نظرات

:))
18 اردیبهشت ماه تولدم مبارک
تاریخ انتشار:۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۶:۱۰ | نظرات