چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ / Wednesday 17 January 2018 آخرین بروز رسانی: ۱۱:۲۵:۰۰ - شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶

آرشیو نویسنده

گذشته ای که ول کن ماجرا نیست
شنیده‌ای؟ وقتی در گذشته گیر می‌کنی؟ وقتی که یک باره، غرق مشغله‌ها می‌شوی؛ در یک سنی می‌مانی، و سال‌ها بعد... هر کاری می‌کنی نمی‌توانی از آن دل بکنی؟؟؟   داستان من و این وبلاگ هم، همین است... وارد مدیریتش که می‌شوم، نفسم می‌گیرد... چه باور کنی چه نه، داستان همین است... یک وبلاگ ده ساله که به اندازه عمر من، خاطره برایم زنده می‌کند.... فقط خدا کند که این وبلاگ بیچاره، خدایی نکرده طوری نشود... وگرنه من دلتنگ، دیگر وقتی، جایی ندارم، کاری ندارم و حوصله‌ای ندارم، نمی‌توانم هیچ کجا، چئد دقیقه‌ای خلوت کنم و .... به یاد گذشته‌ها، گذشته‌های دور ...
تاریخ انتشار:۱۵ دی ۱۳۹۶ - ۲۳:۲۶ | نظرات

؟!!!!!!!!!!
باز میشه اینجا نوشت یعنی؟
تاریخ انتشار:۱۵ دی ۱۳۹۶ - ۲۳:۱۵ | نظرات

مفقوده‌ای به نام #اخلاق
  حالا دو سال گذشته از روزی که تصمیمات مهمی در زندگی‌ام گرفتم؛ روزی که به ظاهر اتفاقی ساده اما در واقع، یک حرکت کاملاً اساسی در زندگی من صورت گرفت... بعد از آن عزل و نصب‌های #کذایی و البته حرف‌ها و حدیث‌ها، اشک‌ها و لبخندها و البته یک قبولی ساده در دانشگاه... آدم‌هایی که از قلبت پرواز کردند، آنهایی که در قلبت جا باز کردند و آن چند نفری که نه‌تنها از قلب، بلکه از ذهنت هم خارج شدند... حالا من کناری ایستاده‌ام و مسیری را نگاه می‌کنم که در طول این دو سال طی شده... آنهایی که آمدند و آنهایی ...
تاریخ انتشار:۲۲ شهریور ۱۳۹۶ - ۲۲:۳۴ | نظرات

موج ۲۰۱۷-۰۵-۲۸ ۰۰:۴۶:۴۳
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست   سالهاست که مینویسم... گاهی وقت ها از سر دلتنگی، گاهی وقت‌ها از سر بیکاری، گاهی وقت ها از سر دغدغه و گاهی وقت ها با هیچ هدفی....   بالاخره نوشتن هم برای خودش دلیلی می خواهد؛ اما    اما شاید نتوان به آنچه در دلت میگذرد نگاهی کرد... بگذار همگان فکر کنند که بر سر ما کلاه گذاشته اند... بگذار همگان فکر کنند که ما نمیفهمیم و بگذار که همگان فکر کنند که ما نیستیم!
تاریخ انتشار:۷ خرداد ۱۳۹۶ - ۰:۴۶ | نظرات

بالاخره این دل که از سنگ نیست…
بالاخره این دل که از سنگ نیست... اونم قراره گاهی وقتا بگیره... از همه کَس، همه چیز، همه جا.... اونوقته که دیگه با خودت میگی، شاید.... از همون اولم نباید تا اینجاش پیش می‌رفتی...   پی‌نوشت(1): خوبه که آدم به هیچ کسی دل نمی‌بنده... خیلی خوبه پی‌نوشت(2): مهم نیست که اخرین زلزله زنگیت چند ریشتر بود .....مهم نیست که در ان زلزله چه چیز هایی را از دست دادی ....مهم این است که از نو بسازی ...جهانت را....زندگی ات را ... باورت را....مهم شروع دوباره است... (کامنت یک مخاطب)
تاریخ انتشار:۲۴ آذر ۱۳۹۵ - ۴:۱۱ | نظرات

بالاخره این دل که از سنگ نیست…
بالاخره این دل که از سنگ نیست... اونم قراره گاهی وقتا بگیره... از همه کَس، همه چیز، همه جا.... اونوقته که دیگه با خودت میگی، شاید.... از همون اولم نباید تا اینجاش پیش می‌رفتی...   پی‌نوشت(1): خوبه که آدم به هیچ کسی دل نمی‌بنده... خیلی خوبه پی‌نوشت(2): مهم نیست که اخرین زلزله زنگیت چند ریشتر بود .....مهم نیست که در ان زلزله چه چیز هایی را از دست دادی ....مهم این است که از نو بسازی ...جهانت را....زندگی ات را ... باورت را....مهم شروع دوباره است... (کامنت یک مخاطب)
تاریخ انتشار:۲۴ آذر ۱۳۹۵ - ۰:۴۱ | نظرات

دلتنگی
بعضی موقعا عجیب دلت میگیره....
تاریخ انتشار:۱۵ مهر ۱۳۹۵ - ۴:۰۱ | نظرات

دلتنگی
بعضی موقعا عجیب دلت میگیره....
تاریخ انتشار:۱۵ مهر ۱۳۹۵ - ۰:۳۱ | نظرات

!
یه وقتایی دیگه کم میاری...      
تاریخ انتشار:۵ تیر ۱۳۹۵ - ۳:۰۴ | نظرات

!
یه وقتایی دیگه کم میاری...      
تاریخ انتشار:۴ تیر ۱۳۹۵ - ۲۲:۳۴ | نظرات

فقط یکی هست…
بعضی مواقع هست؛ از همه جا میبری، کلاً از همه کس ناامید میشی؛ نه که نشون بدیا، اتفاقاً خیلی پرانرژی، خیلی باقدرت، خیلی شاد و شنگول و خیلی خوشحال به نظر می‌رسی... اما خب بالاخره درونت یه چیز دیگس... دورترین و نزدیکترین‌هات... خوب که دورتا نگاه میکنی، میبینی هیچ کس نیست؛ حتی یه نفر... اون وقته که یه نگاه به بالای سرت میکنی، و خودشا شکر می‌کنی که حداقل یکیا برای خودت نگه داشتی... پ.ن: وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ﴿ بقره ۱۸۶﴾ و هنگامى كه بندگان من، از تو درباره ...
تاریخ انتشار:۲۳ خرداد ۱۳۹۵ - ۴:۳۴ | نظرات

فقط یکی هست…
بعضی مواقع هست؛ از همه جا میبری، کلاً از همه کس ناامید میشی؛ نه که نشون بدیا، اتفاقاً خیلی پرانرژی، خیلی باقدرت، خیلی شاد و شنگول و خیلی خوشحال به نظر می‌رسی... اما خب بالاخره درونت یه چیز دیگس... دورترین و نزدیکترین‌هات... خوب که دورتا نگاه میکنی، میبینی هیچ کس نیست؛ حتی یه نفر... اون وقته که یه نگاه به بالای سرت میکنی، و خودشا شکر می‌کنی که حداقل یکیا برای خودت نگه داشتی... پ.ن: وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ﴿ بقره ۱۸۶﴾ و هنگامى كه بندگان من، از تو درباره ...
تاریخ انتشار:۲۳ خرداد ۱۳۹۵ - ۰:۰۴ | نظرات

تجربه‎‌ای به نام دوراهی!
حالا دوره‌ای که فکرش را میکردم تموم شده و باید خودم تصمیم بگیرم. یک تصمیم که شاید سرنوشتم را عوض کند... درست نمیدونم باید از بین این تصمیمها کدوم را انتخاب کنم اما به هر حال، همیشه تو اینجور موافق، خدا بهترین موقعیت را جلوی پای من میگذاره... از طرفی موندن، تحمل کردن و ادامه دادن تا رسیدن به اون چیزی که همه میگن خوبه و از طرف دیگه، برگشتن، شروع با یه نگاه متفاوت و البته در کنار کسانی بودن که بزرگی خودشون را ثابت کردن....   همه چیز به تصمیم من بستگی داره اما خُب بعضی وقتا ماها نمیدونیم که تصمیم درست ...
تاریخ انتشار:۲۵ دی ۱۳۹۴ - ۱۷:۱۶ | نظرات

تجربه‎‌ای به نام دوراهی!
حالا دوره‌ای که فکرش را میکردم تموم شده و باید خودم تصمیم بگیرم. یک تصمیم که شاید سرنوشتم را عوض کند... درست نمیدونم باید از بین این تصمیمها کدوم را انتخاب کنم اما به هر حال، همیشه تو اینجور موافق، خدا بهترین موقعیت را جلوی پای من میگذاره... از طرفی موندن، تحمل کردن و ادامه دادن تا رسیدن به اون چیزی که همه میگن خوبه و از طرف دیگه، برگشتن، شروع با یه نگاه متفاوت و البته در کنار کسانی بودن که بزرگی خودشون را ثابت کردن....   همه چیز به تصمیم من بستگی داره اما خُب بعضی وقتا ماها نمیدونیم که تصمیم درست ...
تاریخ انتشار:۲۵ دی ۱۳۹۴ - ۱۳:۴۶ | نظرات

دلتنگی
بعضی وقتا آدم دلش تنگ یه کسایی میشه که حتی اگه خودشونم بیان نمیتونن از دلش دربیارن این دلتنگی را!   فقط بگم، امیدوارم این بعضی وقتا برای شماها پیش نیاد و اگه پیش میاد، اونی که باید بیاد، خودش زودتر بیاد!      آنکه از یاد مرا برده خودش می داند / تا ابداوست که مدیون دلم می مانددل ویران وپریشان و جفا دیده ی من / باز درگوشه تنهایی خودمی خواندکه چرا اوکه برایم همه ی هستی بود / این چنین ساده مرا ازدل خود میراند.(منم دلم گرفته مثل خودت....)   پ.ن: چقد بد نوشتم! 
تاریخ انتشار:۱۸ دی ۱۳۹۴ - ۳:۳۵ | نظرات

دلتنگی
بعضی وقتا آدم دلش تنگ یه کسایی میشه که حتی اگه خودشونم بیان نمیتونن از دلش دربیارن این دلتنگی را!   فقط بگم، امیدوارم این بعضی وقتا برای شماها پیش نیاد و اگه پیش میاد، اونی که باید بیاد، خودش زودتر بیاد!      آنکه از یاد مرا برده خودش می داند / تا ابداوست که مدیون دلم می مانددل ویران وپریشان و جفا دیده ی من / باز درگوشه تنهایی خودمی خواندکه چرا اوکه برایم همه ی هستی بود / این چنین ساده مرا ازدل خود میراند.(منم دلم گرفته مثل خودت....)   پ.ن: چقد بد نوشتم! 
تاریخ انتشار:۱۸ دی ۱۳۹۴ - ۰:۰۵ | نظرات

وقتی قدر همه چیز دستت میاد
بعضی مواقع یه سری اتفاقات تو زندگی ما آدما رخ میدن که باعث می‌شن نگاهت به زندگی خیلی بیشتر از اونی که باید، تغییر کنه. داستان قبولی من تو دانشگاه هم یکی از این اتفاقات خیلییی مهم زندگیم به شمار می‌رفت. درسته که من از اول دوست داشتم که واسه ارشد خارج از اصفهان و البته تهران قبول بشم، اما به واقع قبولی تو این شهر غریب، خیلی بیشتر از اونه که فکرشا میکردم، برام گرون تموم شد. خیلی وقت‌ها هست که قدر چیزای کوچیک تو زندگیتا نمی‌دونی، چیزهای خیلی کوچیک... چیزهایی مثل گرمای تو خونه موقع زمستون، نون واسه صبحونه، نعمت ...
تاریخ انتشار:۲۱ آذر ۱۳۹۴ - ۱۹:۱۴ | نظرات

وقتی قدر همه چیز دستت میاد
بعضی مواقع یه سری اتفاقات تو زندگی ما آدما رخ میدن که باعث می‌شن نگاهت به زندگی خیلی بیشتر از اونی که باید، تغییر کنه. داستان قبولی من تو دانشگاه هم یکی از این اتفاقات خیلییی مهم زندگیم به شمار می‌رفت. درسته که من از اول دوست داشتم که واسه ارشد خارج از اصفهان و البته تهران قبول بشم، اما به واقع قبولی تو این شهر غریب، خیلی بیشتر از اونه که فکرشا میکردم، برام گرون تموم شد. خیلی وقت‌ها هست که قدر چیزای کوچیک تو زندگیتا نمی‌دونی، چیزهای خیلی کوچیک... چیزهایی مثل گرمای تو خونه موقع زمستون، نون واسه صبحونه، نعمت ...
تاریخ انتشار:۲۱ آذر ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۴ | نظرات