جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷ / Friday 20 April 2018 آخرین بروز رسانی: ۱۵:۱۳:۴۸ - دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷

آرشیو نویسنده

اوارگی
سردست امشب سر سرمای شدید کودکی در کنار پله دکانی تن به زمین بی روح سپردهچنان که زیراندازی از کارتن خوراکی هایی که با ذائقه اش بیگانه است وتن پوشی از کهنه لباس های تابستانی که رفتگر محله از میان زباله ها بدو دادمیدانم، سردی زمین از خاک است نه از هوای بیرحم زمستان ،چرا گه اگر هرکه باشیم و خوراک خاک گورستان شویم سردی ان غبار غم را از چهره باز ماندگان میزدایدولی کودک درکش از سردی درد همسان کودک کبریت فروش است که با پوست وخون احساسش میکند نه از سردی خاکوما ادمها سردی روح خاک را بیشتر ...
تاریخ انتشار:۱۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۴ | نظرات

علی مختاری ۲۰۱۸-۰۳-۰۳ ۱۵:۵۲:۳۳
پاییز و خزان و خشخش برگهارنگهای الوان و زوزه بادگامهای خسته ام در کوچه پس کوچه تنهاییوصدای نفس های غایم شده در زیر شال گردنم یاد زمان جوانی و پرسه زدن در حاشیه رودخانه وزمزمه های نواهای پاییزی هرسال یاد اور دوستانیست که چند زمانیست در افق دور ذهنم مانده اندگویی زمان هم رنگ کهنگی گرفته واوای میان سالی از شور و ماهورجوانی به همایون و بیات و ابوعطا رو بردهنگاه شاد و پرشئف به نگاه تفکر و سیر در خاطرات بدل شده و هرزمان و هر نکته بازگشتیست به توشه خاطرات گذشتههمچنان که گام بر میدارم گویی به پایان ...
تاریخ انتشار:۱۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۲ | نظرات

علی مختاری ۲۰۱۸-۰۳-۰۳ ۱۵:۵۱:۱۶
بازیگرم ،بابازیم بازتر میکنم در دروازه های زندگانی رابازیگرم بازیگر لحظه ای ،بازیگر بی نام بانامبازیگری را از کودکی اموختم در صحنه خاک خوردم خاکی به اندازه لحظه ای عمر تجربه های مادرم که سینه به سینه بی پروا اموختم ازاو تجربیاتش رابازیگرم بازیگر گریه ها و لبخندها تلخ کامیها و کمدی های بداهه گویی بازیگری را خوب اموختم در صورتی که استادم زمانه بود زمانه ای که بازیگریم را بازنگری نکرد گذشتی نداشت خوب و بدم را ایینه وار عیان کردبازیگری شدم بی اجر و مواجب
تاریخ انتشار:۱۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۵:۵۱ | نظرات

علی مختاری ۲۰۱۸-۰۳-۰۳ ۱۵:۴۹:۵۹
در دل شب های تار ،باز صدا میکندقلب شکست خورده ام ،باز وفا میکند از دل بی ادعا از غم هر روز مناز بدی روزگار ، شکوه هزار میکند سینه پر سوز من در طب این چند سالکاسه پر خون شده،عشق فدا میکند از شب عصیان مگو از شب هجران مگوباده خاک خورده را ،باز شفا میکند در طلب روزگار به زیر چرخ کبودکیسه تهی از زرست،خانه فنا میکند نافذ چشمان و قد سرو چمان خوشبیاندست به جیب گر نبود،یار رها میکند
تاریخ انتشار:۱۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۵:۴۹ | نظرات

علی مختاری ۲۰۱۸-۰۳-۰۳ ۱۵:۴۹:۲۶
دغدغهایم کجاست تا که توهم با منیسوز صدایم رهاست تا که توهم با منیناله سازو نوا شور و بیات بو عطا حزنوطرب جاری است تا که توهم با منی
تاریخ انتشار:۱۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۵:۴۹ | نظرات

روئیا ی خواب
خواب ها به خواب رفته وبیداری ها کابوس خواب هر چه بزرگتر میشویم رنگ ها در روئیا ها کدر تر میشود تا سیاه وسفیدی دورنگی را بر چهره خوابمان بکشد میبایست خواب را هم به روئیا های دست نیافتنی سپرد روئیائی که تا ابد باریست بر دوش روئیا چه زیبا وشیرین چه دست نیافتنی ومغرور وباز من با روئیایم همواره خوشم باران روئیا هایم کدورت ورنگهای تیره را پاک میکند وباز ارام ارام به خوابی میروم تا بیداری در ان نباشد ومن غرق در روئیا هایم ازاد ورها سیر میکنم.
تاریخ انتشار:۶ تیر ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۱ | نظرات

پیدای نا پیدا
سجاده ام از خاک است  جسمم زمینی   ظرفیتم ناچیز وروحم اسمانی ولی هنوز در پی گمشده درونم همچو مجنونی تشنه در بیابان استدلال هایم پرسه میزنم پروانه وار پیدای ناپیدا میگردم ومی جویم ومیمیرم از این هجر من در طلب گمشده درونی خویشم
تاریخ انتشار:۶ تیر ۱۳۹۴ - ۱۵:۱۶ | نظرات

روئیا ی خواب
خواب ها به خواب رفته وبیداری ها کابوس خواب هر چه بزرگتر میشویم رنگ ها در روئیا ها کدر تر میشود تا سیاه وسفیدی دورنگی را بر چهره خوابمان بکشد میبایست خواب را هم به روئیا های دست نیافتنی سپرد روئیائی که تا ابد باریست بر دوش روئیا چه زیبا وشیرین چه دست نیافتنی ومغرور وباز من با روئیایم همواره خوشم باران روئیا هایم کدورت ورنگهای تیره را پاک میکند وباز ارام ارام به خوابی میروم تا بیداری در ان نباشد ومن غرق در روئیا هایم ازاد ورها سیر میکنم.
تاریخ انتشار:۶ تیر ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۱ | نظرات

پیدای نا پیدا
سجاده ام از خاک است  جسمم زمینی   ظرفیتم ناچیز وروحم اسمانی ولی هنوز در پی گمشده درونم همچو مجنونی تشنه در بیابان استدلال هایم پرسه میزنم پروانه وار پیدای ناپیدا میگردم ومی جویم ومیمیرم از این هجر من در طلب گمشده درونی خویشم
تاریخ انتشار:۶ تیر ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۶ | نظرات

پرده دری
سنگ صبورم شکست پرده حجاب دریده شدگوشه داد نهادم ،فریادی شد که تا اسمان رفت دیروز خالی شدم از بغضها خالی شدم از بی نزاکتی های پیرامونم...تردیدی نیست که باری بردوش کسی دیگر افتادکودکیم را در چشمانش دیدمهرچه در فریاد هایم جستجو کردم خودم را ندیدم پسرم بودو منو اسمان خدا سنگ صبورم شد وگریه پدرش را با بغضی تلخ نظاره کرد
تاریخ انتشار:۳ تیر ۱۳۹۴ - ۱۳:۴۴ | نظرات

پرده دری
سنگ صبورم شکست پرده حجاب دریده شدگوشه داد نهادم ،فریادی شد که تا اسمان رفت دیروز خالی شدم از بغضها خالی شدم از بی نزاکتی های پیرامونم...تردیدی نیست که باری بردوش کسی دیگر افتادکودکیم را در چشمانش دیدمهرچه در فریاد هایم جستجو کردم خودم را ندیدم پسرم بودو منو اسمان خدا سنگ صبورم شد وگریه پدرش را با بغضی تلخ نظاره کرد
تاریخ انتشار:۳ تیر ۱۳۹۴ - ۹:۱۴ | نظرات

شب ،من ،گذر زمان
شبهای صامت وتنهائی، گذر لحظه ها وشب زنده داری های من تاریکی وتاریکی وسکوت هنوزتااولین نگاه های خورشید ساعت ها مانده هنوز تنها صدای اطرافم خسخس نفسهای بریده بریده ام تنها همدم شبهای من است هنوز افکار پریشانم را جمع نکردم هنوز این درخت بی حاصل سایه اش را شبها بر سرم باز میکند سایه ای به اندازه بختک همانی که هرشب گریبانم  را میگیرد وارامش خوابم را به به بیداری های طولانی تبدیل کرده چقدراز طبیعت دورم چقدر دلتنگ صدای جیرجیرکها ،دلتنگ صدای پای حویبار واواز قورباغه هاهستم چقدر ارزومند یک بغل خواب سیرم چقدر کودکیم را میطلبم داستانهای بی پایان مادر بزرگ که هیچگاه ...
تاریخ انتشار:۱۱ شهریور ۱۳۹۳ - ۲:۲۱ | نظرات

شب ،من ،گذر زمان
شبهای صامت وتنهائی، گذر لحظه ها وشب زنده داری های من تاریکی وتاریکی وسکوت هنوزتااولین نگاه های خورشید ساعت ها مانده هنوز تنها صدای اطرافم خسخس نفسهای بریده بریده ام تنها همدم شبهای من است هنوز افکار پریشانم را جمع نکردم هنوز این درخت بی حاصل سایه اش را شبها بر سرم باز میکند سایه ای به اندازه بختک همانی که هرشب گریبانم  را میگیرد وارامش خوابم را به به بیداری های طولانی تبدیل کرده چقدراز طبیعت دورم چقدر دلتنگ صدای جیرجیرکها ،دلتنگ صدای پای حویبار واواز قورباغه هاهستم چقدر ارزومند یک بغل خواب سیرم چقدر کودکیم را میطلبم داستانهای بی پایان مادر بزرگ که هیچگاه ...
تاریخ انتشار:۱۰ شهریور ۱۳۹۳ - ۲۱:۵۱ | نظرات

درد پنهان
اسوده وارام قدم بر میدارم اسوده تر از خواب کودکی در اغوش مادر نرم نرمک روان تر از جویبار حرکتی را اغاز کردم تا انتهای اخرین نفس کوتاه بود ولی مختصر سر امدنم را نمیدانم اما رفتنم را احساس میکنم ذره ذره خورد شدنم را قطره قطره اب شدنم را به نظاره نشستم این درد پنهان طاقتم را  طاق کرد ولی باز به افق که مینگرم اخر راه است پس تن رنجور صبور باش سوسو زدن شمع امشب به اخر خواهد رسید ومن دوباره ارام خواهم گرفت
تاریخ انتشار:۳ شهریور ۱۳۹۳ - ۲۱:۲۱ | نظرات

درد پنهان
اسوده وارام قدم بر میدارم اسوده تر از خواب کودکی در اغوش مادر نرم نرمک روان تر از جویبار حرکتی را اغاز کردم تا انتهای اخرین نفس کوتاه بود ولی مختصر سر امدنم را نمیدانم اما رفتنم را احساس میکنم ذره ذره خورد شدنم را قطره قطره اب شدنم را به نظاره نشستم این درد پنهان طاقتم را  طاق کرد ولی باز به افق که مینگرم اخر راه است پس تن رنجور صبور باش سوسو زدن شمع امشب به اخر خواهد رسید ومن دوباره ارام خواهم گرفت
تاریخ انتشار:۳ شهریور ۱۳۹۳ - ۱۶:۵۱ | نظرات

حرف دل
ازاد زیستن در این اشفته  حالی روزگار ، به مثال نفس کشیدن در فراز کوهیست که در جای جای ان مردمان از سر هم بالا میروندتا به قله برسنداینروز ها تنها زیستن در اجتماع گرگ صفتان پوستین میش نیز عادت شده چاپلوسی های همزاده ها را چو تراکتهای میبی نم که در سر هر برزن به رایگان به همدیگر هدیه میکنند ودر پس این هدیه کاغذی بی ارزش وبی محتوی ،تنها عایداتیست که نصیب ما شده چشم باز کن واستقلال را به قدرت دستان وافکارت در اغوش گیر
تاریخ انتشار:۲۸ آبان ۱۳۹۲ - ۱۳:۱۶ | نظرات

حرف دل
ازاد زیستن در این اشفته  حالی روزگار ، به مثال نفس کشیدن در فراز کوهیست که در جای جای ان مردمان از سر هم بالا میروندتا به قله برسنداینروز ها تنها زیستن در اجتماع گرگ صفتان پوستین میش نیز عادت شده چاپلوسی های همزاده ها را چو تراکتهای میبی نم که در سر هر برزن به رایگان به همدیگر هدیه میکنند ودر پس این هدیه کاغذی بی ارزش وبی محتوی ،تنها عایداتیست که نصیب ما شده چشم باز کن واستقلال را به قدرت دستان وافکارت در اغوش گیر
تاریخ انتشار:۲۸ آبان ۱۳۹۲ - ۹:۴۶ | نظرات

پائیز بیمار
پائیزنیز چون من از بیمارشدنو رنجور دست به تقدیر زمان سپردن ناراضیستبه همین سبب فریاد از نهاد میکشد وهمچورمیده ای از خطر تاخت را بر تن زمینی میکوبد که خواب را از ان برباید.من اگرچه نمیشنوم نوای نای نی را ولی مزه سوختن را چشیده اماگرچه شیهه او را نمیشنوم دیر زمانیست دست تقدیر به جبرگو ش شنوایم را از من گرفته تا دگر از فریاد وفغانها روی برگردانممراتخته سنگی ساخته تا بهار  نیز برایم بی معناباشد
تاریخ انتشار:۲۹ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۵ | نظرات