شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷ / Saturday 26 May 2018 آخرین بروز رسانی: ۱۸:۵۰:۱۷ - دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۷

آرشیو نویسنده

تبار آشتی
در ابتدای راه تاسیس گروه موزیک http://bikhabarname.blogfa.com/page/ashti
تاریخ انتشار:۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۴:۲۸ | نظرات

دریاب وقت
راهی در دورهارویایی در قلبمو زمین که همینطور بی وقفه می چرخدطرحی از همیشه چرخیدنبرای کسی که پروانه گی را برگزیده استو اینگونه است که می شود زمان را آفرید«مراقبه ای بی وقفه و بی پایان»این است طریق "آفریدگاری" برای عمر خویش
تاریخ انتشار:۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۲۰:۰۷ | نظرات

گمشده
تو در فروردین گم می شوی من در تو
تاریخ انتشار:۲۷ فروردین ۱۳۹۷ - ۱۵:۱۳ | نظرات

اراده ای به شعر
بی اراده به شعر می رومدر تکاپوی دستهاشکه مرا هل می دهدتوتوی عاشقیبی اراده به شعر می راندمدر فراسوی چشمهاشکه مرا به سوی بی سو فرا میخواندشوقی است زندگیبی ارادهدستانم به فرمان عشقواژه چین می شوندو سکوت برشکسته می شودپایان خستگیچه عامیانه در انتظار شعرتکیه بر ستون سنگواره ی قلم در دستانم زده بودمو اراده ام را به قدر قدرت خویش معطوف کرده بودممن شاید مردی بودمکه هزار سالبرنشسته بر بیرقی بادورمشق شاعری می کردو جبر و اختیار می سرودو در سال هزار و دومجبر نگاه تو بی اختیاربه قربانگاه بی واژه ام کشاندآنجا که کلمات هم به مسلخ می ...
تاریخ انتشار:۱۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۰:۵۹ | نظرات

من تهرانم
شبي كه از چشمان تو مي افتدلغزان و خيس و شوردر سكوتزندگي،و زبانه مي كشد آن خاموش آذران در انتهاي دالان تاريك يك روياديگردريا موهبتي نيست ...
تاریخ انتشار:۱۶ دی ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۵ | نظرات

نامه آرزوها (به فرزندم)
به نام خدای مهر و آشتینامه ی آرزوهادخترم، پسرم، فرزندم، دوست خوب کوچکی که روزی دوست خوب بزرگی خواهی شد، سلام!نامه اولم را برایت نامه آرزوها نامیده ام، چرا که می دانم و تو نیز خواهی دانست که انسانِ بی آرزو، انسانِ بی امید، انسانی در خط پایان است. این آرزوها را می توانم هرسال در مبارکباد زادروزت دوباره برایت بخوانم و شاید در کنار هم بندی تازه بر آنها افزودیم.پس ابتدا برایت آرزومندی های بسیار و بسیاری های برقرار می خواهم، آنچنان آرزومندی که ...
تاریخ انتشار:۲۶ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۱ | نظرات

قاب قدیمی
در آستان يك دريچه ي ابريدر آسمان بي تكلف كلماتزني ايستاده استبا رويايي پنهانو كلماتي در حجاب و نگاهي كه زندگي هنوز در آن برق مي زندو نوار سبزي بر دوشكه تمناي زيستن را آواز كرده استچونان چمنزاري در منظره كوهستانمستانه مي شود از لمس واژه ه ي درد آلود بودنو پروانه اي شايددر امتداد باغدر اضطراب ماندن و رفتن
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۳ | نظرات

چشم هات
و چشمهات جهانی استجهانی که به پرواز فرا می خواندو چشمهاتخود آسمان استآنجا که پرنده پر می گشایدو خورشید طلوع می کندنگاهتبی پیرایه مهربانی می کندوچشمهاتجهان تازه ای می شودبرای پر زدنشب هاستاره باران می شوداز امتداد توو ماهتابدر حضورتشرمسارانه پشت پرده های ابرپنهان شده استو بارانهدیتی استکه به پیشوار آمدنتزمین ناپاک را پاک می کندوچشمانت جهانی دیگر استکه به پرواز فرا می خواند
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۳ | نظرات

کاراکتر جادویی
كدامين كلام ناگفته ام بر زبان جاري نگشته بود،كدامين راه نرفته راپايم از رفتن به جاي مانده بود،در آن عصر بي حالي و بي حوصلگيكه در جستجوي شبه وار ميان عبارتها به ناگاه تو را در ميانه يافتم؟تو تكامل كدامين ذرات وجود من خواهي بود؟و خداي كه در وجود تو، ردي چنين نمايان از خويش برجاي گذارده استديگر به كدامين تالار تو در توي، تواند رهيدآااااي! خاتون گمشده! اكنون كه آيه هاي حضور خداي را برايم آورديبگذار، در امواج چشمهاتميان خداي واره هاي آمدنت، پارو زنان و فريادكشانبه كلنجار جستجوهاي بي شمار، پاياني تازه را نقاشي كنمتو، آمده بودي در ...
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۲ | نظرات

چه می شود کرد؟
تو ماه باش و در آسمان كرشمه بيامن حوض مي شوم و نقاشي ات مي كنم روي قلبي كه با تلنگري مي شكندتو نسيم باش و رقصنده از جهان ما بگذرمن درخت مي شوم و زير قدمهاتبرگهايم را به نوازشي ابدي ميهمان مي كنم
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۱ | نظرات

امید
از حياط صداي پرنده ها مي آيد و بوي بارانصبح بدون خورشيد آمده استو من بدون تو بيدار مي شوماما مي دانم، هم خورشيد خواهد آمد، هم تو!
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۱ | نظرات

نوت می نا
يك صبح كه "مي" دارديك لحظه كه "مي" دارديك روز كه "مي" دارديك شام كه "مي" داردمي لا، لالالا، مي لالا، نه، دو، ر، مي داردلالا، دو، ر، مي، لالالالا، دورِمي دارديك روز كه مي دارديك روز كه مي آيديك روز كه مي آييآن روز لالا لالاآن روز چه رويايي!آن روز تو مي نايي
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۰ | نظرات

رباعی
گيسوي تو بود و بود با ما همه بودابروي تو شد خيال محراب سجودتا بوي تو در ميان دنيا پيچيددر كوي تو شد وجود، هر كو كه نبود
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۰۰ | نظرات

ادراک نابوده ها
از نيمه شبي كه عشق زبانه مي كشدميان نفس هاي توترانه هاي رفته بر زبان جاري مي شوندديوارها مي روندو صبح با صداي گنجشك ها آغاز مي شودو صداهاي ناشنيدهو هواهايي كه نابوده بودو بوده مي شوند
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۸ | نظرات

راز ساحل
من در كنار ساحل سنگيدل در ميان آبمن يك نفير فروخورده ام اي ساحل سرابمن يك تن ام، رها شده در تخت ماسه هادر زير آفتاباين سنگ هاي ريز، با رنگ هاي تازه و تابانبا شكل هاي پر هيجان با صورتان خيسخواب و خيال كودكي و عشق سنگ هايك روي سكه استدر پشت پرده خبرهاي ديگر استتوتوي صخره هااز خون موج هاي سرافراز و پرغروراز لحظه هاي آخر و از خاطرات دوراكنون معطر استاين ذهن صخره هاستبا صد هزار موج خروشان تب زده درگير آخرين خروش و تمناي اشكهااين خاطرات روشناين لحظه هاي شرم بينندگان صخره و موج؛ مرگ دمادماندر نشسته در ...
تاریخ انتشار:۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۸ | نظرات

زنی در باران
در ميانه هياهوهاي هميشه و هنوز هنوز بود و صداها فاصله ي تلخي بود كه روياها را رويايي تر مي كرد شب سكوت سنگين صداهاي شيرين بود و زوزه پياپي سگان بازار اما آن زن آمد آن ستاره آن صداي غزل گونه ي تنها با بغض ِ تازه اي كه از امتداد شب نمايان بود آن زن آمد آن زن در باران آمد باراني كه از گونه هاي بي صدايي اش فرو مي ريخت و زمين لرزيد زمين، دورن قلبِ من لرزيد و باران، مثل هميشه شُست باران باران ِ بي رحم باران ِ هميشه و هنوز شُست شُست و شُست و شُست نگاهي در نگاهي باراني در باران شد و من باز ايستادم و نگاه كردم تا از رو رفت كه رفت كه رفت و ديگر هرگز نگاهي نكرد كه هنوز ايستاده ام خيره ...
تاریخ انتشار:۱۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۷ | نظرات

باران
نگاهی گاهی به آسمان کافی است تا سرانگشت خدای بر چشمانت فرود آید و تاریکی به نور و اندوه به سرور رهنمون گردد؛ کبوتری شاید بر آستان گلدسته ای قاصدکی شاید نشسته بر شانه ای، آرام آرام پروازی شاید، بی آنکه دانسته باشی و ندایی شاید که سحرگاهان، خوابی کهنه را بی دار می کند   عصر بارانی آن پنجشنبه ی پاییزی بود که آسمان به شوق، لبخندی آفریده بود و دستی روشن از آستین آسمان بیرون شده بود و التماس یک نگاه نمناک را به آشتی با جهان فرا خوانده بود   و گاهی، تنها آهی کافی است تا تو از انتهای خستگی ها، میعادی نو برای رفتنی کهن، آغاز کرده باشی تا تو از پایان ...
تاریخ انتشار:۱۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۲ | نظرات

یک مناظره شعری با حمید مصدق
در کافه کتاب دوستی شعری از حمید مصدق گذاشت که برانگیخته شدم و شعرکی در مناظره با این شعر سرودم: باز هم من زنده ام،آه ای خدا متشکرم! بازباران برغبارشیشه ها،متشکرم! بازهم بیداری وخمیازه وصبحی دگر، دیدن آینه و نوروصدا،متشکرم! بازهم یک سفره ویک چای داغ ونان گرم، فرصت دیدارتو دراین فضا، متشکرم! باردیگر میتوانم بوکنم از پنجره، یاس خیس خانه همسایه رامتشکرم! گرچه دراین وقت پر،گهگاه یادت میکنم، خاطرم جمع است میبخشی مرا،متشکرم! منکه بی تسبیح وبی سجاده ام ،ازمن بگیر، این تغزل رابعنوان دعا،متشکرم. "حمید مصدق"   و من نوشتم: باز هم موشك، زمين، بمب و هوا متشكرم/باز هم آوار خون، ...
تاریخ انتشار:۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۳:۱۸ | نظرات