یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ / Sunday 17 December 2017 آخرین بروز رسانی: ۲۳:۴۳:۳۷ - سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۱
کد خبر: 6065
شناسه: ن/ 37 س/۲۱۱۰۵۱۹۳۰۰۰۶
زمان مخابره: ۲۱:۵۱:۰۰ - ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
Print This Post
شب ،من ،گذر زمان
علی مختاری
شبهای صامت وتنهائی، گذر لحظه ها وشب زنده داری های من تاریکی وتاریکی وسکوت هنوزتااولین نگاه های خورشید ساعت ها مانده هنوز تنها صدای اطرافم خسخس نفسهای بریده بریده ام تنها همدم شبهای من است هنوز افکار پریشانم را جمع نکردم هنوز این درخت بی حاصل سایه اش را شبها بر سرم باز میکند سایه ای به اندازه بختک همانی که هرشب گریبانم  را میگیرد وارامش خوابم را به به بیداری های طولانی تبدیل کرده چقدراز طبیعت دورم چقدر دلتنگ صدای جیرجیرکها ،دلتنگ صدای پای حویبار واواز قورباغه هاهستم چقدر ارزومند یک بغل خواب سیرم چقدر کودکیم را میطلبم داستانهای بی پایان مادر بزرگ که هیچگاه تا اخر چشمانم یاری نکرد تا بهم خوردن اخرداستان را ببینم وبشنوم دلم خواستار خوابهای کودکانه ایست که سرشار از رنگهای شاد بود سرشار خواراکیهای فیلمها و کارتون های کودکی کودکی من ،که در استرس جنگ خاک شد وباز صدای اذان که نوید بخش گذر شبی دیگر بود

انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 6065
نویسنده: علی مختاری


ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.