چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ / Wednesday 20 September 2017 آخرین بروز رسانی: ۱۰:۴۳:۲۸ - دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶
کد خبر: 5783
شناسه: ن/ 53 س/۱۹۶۲۶۹۴۵۲۰۲
زمان مخابره: ۱۹:۲۶:۵۲ - ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
Print This Post
پست اول
محمدرضا ایزدی
افسردگی نابودت میکند. بعد از آن توهم افسرده بودن مغزت را چوبی میکند و موریانه خیال را در تخم چشمانت فرو میکند. اینگونه میشود که به خودت می آیی و میبینی هر چه پل ساخته بودی خراب شده و تو در میان این راه دراز و خسته کننده مانده ای. نه امیدی به آینده داری نه میتوانی به گذشته برگردی. مغزت پربار شده ، اندامت رشد کرده اند ، بزرگ شده ای و بی هیچ سلاحی باید برای فردای پست و پوچ بجنگی. آنقدر کسی زبانت را نمیفهد که خودت هم یادت میرود چه میگفتی.هویتت نقض شده،خودت نابود شدی و فردایت هم در روزهای پوچ پیچیده به سرنوشت گم شده. گیج و مبهوت مانند مانند بازیکنی هستی که رونالدینیو بارها توپ را از زیر پایش قاپیده و در شطرنج زندگی تایمانوف بارها کیش و ماتش کرده. چرا این بازی تمام نمیشود؟ من باخت را پذیرفته ام. چرا تعویض نمیشوم؟ چرا تایمانوف خسته نمیشوی و رهایم نمیکنی؟ تا ...

انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 5783
نویسنده: محمدرضا ایزدی


ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.