یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ / Sunday 19 November 2017 آخرین بروز رسانی: ۱۰:۴۳:۲۸ - دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶
کد خبر: 5777
شناسه: ن/ 40 س/۱۷۲۷۴۱۹۴۰۰۰۱
زمان مخابره: ۱۷:۴۱:۰۰ - ۲۷ فروردین ۱۳۹۴
Print This Post
شعری تقدیم به جناب آقای محمود سلطانی جهت مراسم یاد بود
نصفهان
تقدیم به جناب آقای سلطانی و خانواده ی محترمشان از طرف همکاران دفتر طنز حوزه هنری اصفهان   صبح وقتی می شود رقصان به دست باد برگ می شود از دست های هر درخت آزاد برگ ما در این اندیشه که او رفته اما غافل از اینکه شاید باشد از آزادیش دلشاد برگ های او پنهان شده در هوی باد از گوش ما سر خوش از آزادی خود می کشد فریاد برگ آدمی افتادنش را خواریش تعبیر کرد می زند بر خاک بوسه هر کجا افتاد برگ او زمین را مثل معشوقی نوازش می کند تا به شیرینی زمین را می شود فرهاد برگ می شود آزاد هر چیزی طلایی می شود باز با رنگ طلا این را شهادت داد برگ بارها افتاد اما بار دیگر بر دمید پس نباید گفت هرگز، می رود از یاد برگ موعد افتادگی همواره در پاییز نیست گاه گاهی در بهاران می شود سجاد برگ آرش فرهنگ پژوه 27/1/94  

انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 5777
نویسنده: نصفهان


ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.