شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ / Saturday 25 November 2017 آخرین بروز رسانی: ۱۰:۴۳:۲۸ - دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶
کد خبر: 5725
شناسه: ن/ 64 س/۱۴۱۵۳۷۹۵۴۴۰۸
زمان مخابره: ۱۴:۳۷:۴۴ - ۱۵ آبان ۱۳۹۵
Print This Post
زنی در باران
علی خان آبادی
در ميانه هياهوهاي هميشه و هنوز هنوز بود و صداها فاصله ي تلخي بود كه روياها را رويايي تر مي كرد شب سكوت سنگين صداهاي شيرين بود و زوزه پياپي سگان بازار اما آن زن آمد آن ستاره آن صداي غزل گونه ي تنها با بغض ِ تازه اي كه از امتداد شب نمايان بود آن زن آمد آن زن در باران آمد باراني كه از گونه هاي بي صدايي اش فرو مي ريخت و زمين لرزيد زمين، دورن قلبِ من لرزيد و باران، مثل هميشه شُست باران باران ِ بي رحم باران ِ هميشه و هنوز شُست شُست و شُست و شُست نگاهي در نگاهي باراني در باران شد و من باز ايستادم و نگاه كردم تا از رو رفت كه رفت كه رفت و ديگر هرگز نگاهي نكرد كه هنوز ايستاده ام خيره و مبهوت به همان نگاه نخست تنها در باران و باران در باران

انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 5725
نویسنده: علی خان آبادی


ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.