دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ / Monday 20 November 2017 آخرین بروز رسانی: ۱۰:۴۳:۲۸ - دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶
کد خبر: 5723
شناسه: ن/ 64 س/۱۲۱۲۵۲۹۵۰۰۰۸
زمان مخابره: ۱۲:۵۲:۰۰ - ۱۲ آبان ۱۳۹۵
Print This Post
باران
علی خان آبادی
نگاهی گاهی به آسمان کافی است تا سرانگشت خدای بر چشمانت فرود آید و تاریکی به نور و اندوه به سرور رهنمون گردد؛ کبوتری شاید بر آستان گلدسته ای قاصدکی شاید نشسته بر شانه ای، آرام آرام پروازی شاید، بی آنکه دانسته باشی و ندایی شاید که سحرگاهان، خوابی کهنه را بی دار می کند   عصر بارانی آن پنجشنبه ی پاییزی بود که آسمان به شوق، لبخندی آفریده بود و دستی روشن از آستین آسمان بیرون شده بود و التماس یک نگاه نمناک را به آشتی با جهان فرا خوانده بود   و گاهی، تنها آهی کافی است تا تو از انتهای خستگی ها، میعادی نو برای رفتنی کهن، آغاز کرده باشی تا تو از پایان تردیدگاه طولانی یک عمر، به امیدواره ای خندان، چشم بگشایی و آفتاب از پس ابرها نوازش بی انتظارش را به تو تقدیم کند چشمی نگران با لبخنده ای تلخ که از گذرگاهی سخت عبور کرده است شاید گریزگاهی باشد که چشم هایت را به لمس پنهان پناهی مهربان بر پوست تفتیده ی دستانت به تماشا نشانده باشد

انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 5723
نویسنده: علی خان آبادی


ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.