دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ / Monday 20 November 2017 آخرین بروز رسانی: ۱۰:۴۳:۲۸ - دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶
کد خبر: 5722
شناسه: ن/ 64 س/۲۳۴۱۸۹۴۰۰۱۱
زمان مخابره: ۲۳:۱۸:۰۰ - ۴ بهمن ۱۳۹۴
Print This Post
یک مناظره شعری با حمید مصدق
علی خان آبادی
در کافه کتاب دوستی شعری از حمید مصدق گذاشت که برانگیخته شدم و شعرکی در مناظره با این شعر سرودم: باز هم من زنده ام،آه ای خدا متشکرم! بازباران برغبارشیشه ها،متشکرم! بازهم بیداری وخمیازه وصبحی دگر، دیدن آینه و نوروصدا،متشکرم! بازهم یک سفره ویک چای داغ ونان گرم، فرصت دیدارتو دراین فضا، متشکرم! باردیگر میتوانم بوکنم از پنجره، یاس خیس خانه همسایه رامتشکرم! گرچه دراین وقت پر،گهگاه یادت میکنم، خاطرم جمع است میبخشی مرا،متشکرم! منکه بی تسبیح وبی سجاده ام ،ازمن بگیر، این تغزل رابعنوان دعا،متشکرم. "حمید مصدق"   و من نوشتم: باز هم موشك، زمين، بمب و هوا متشكرم/باز هم آوار خون، بي سر خدا، متشكرم باز هم يكي لوطي ولگرد در گنداب شب/در پي درد خماري بي دوا، متشكرم باز هم شهري ميان دست هاي فاجعه/باز در سردابه مردي مبتلا، متشكرم باز داغ مادري با نعش داغاداغ و سرد/باز هم زير شكنجه، بي صدا متشكرم باز فقري تلخ، در دستان پير يك پدر/با نم اشكي ...

انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 5722
نویسنده: علی خان آبادی


ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.