شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ / Saturday 19 May 2012 آخرین بروز رسانی: ۱۳:۳۱:۰۰ - جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
کد خبر: 4226
شناسه: ن/ 59 س/۹۶۳۷۹۰۰۰۱۰
زمان مخابره: ۹:۳۷:۰۰ - ۶ دی ۱۳۹۰
Print This Post
یک غزل از "روزهای آخر آبان"
پانته آ صفایی
اما قبل از آن، از همۀ دوستانی که برای پست قبلی وقت گذاشتند و مرا از نظرات خود بهره مند ساختند، تشکر می کنم. تا پرده را پس می­ زند انگشت بی خوابی رد می­ شوند از آسمان شش هفت مرغابی   یاد تو می­ ا فتم که می گفتی چهل سال است شب ها کنار یک درخت کاج می خوابی   -" شب ها هوا زیر درخت کاج سنگین است! من رختخوابم را همین جا توی مهتابی..."   یاد تو می افتم... ( چقدر این خانه تاریک است!) یاد تو می افتم... تو و آواز سیما-   بینا و صدای قل قل و قلیان و عطر چای... شب های تابستان وآن... آن فرش عنّابی...    بعد از تو دنیا جای امنی نیست، می بینی؟ افتاده از سقف جهان یک کاشی آبی!    

انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 4226
نویسنده: پانته آ صفایی


ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.