|
کد خبر: 4100 شناسه: ن/ 59 س/۱۵۲۸۴۶۹۰۰۰۰۸ |
زمان مخابره: ۱۵:۴۶:۰۰ - ۲۸ آبان ۱۳۹۰
|
|
یک غزل از "روزهای آخر آبان" |
|
|
درختها همه عريان شدند، آبان شدو باد آمد و باران گرفت و طوفان شدنيامدي و نچيدي انار سرخي راكه ماند بر سر اين شاخه تا زمستان شدنيامدي و ترك خورد سينهً من و ... آه!چقدر يكشبه ياقوت سرخ ارزان شد!چقدر باغ پر از جعبههاي ميوه شد وچقدر جعبهً پر راهي خيابان شد!چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدرگذشتن از من و رفتن برايت آسان شد!چطور قصهام اينقدر تلخ پايان يافت؟چطور آنچه نميخواستم شود، آن شد؟انار سرخ سر شاخه خشك شد، اقتادو گوش باغ پر از خندهً كلاغان شد...
|
|
|
انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 4100 نویسنده: پانته آ صفایی |
|