شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ / Saturday 19 May 2012 آخرین بروز رسانی: ۱۳:۳۱:۰۰ - جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
کد خبر: 4100
شناسه: ن/ 59 س/۱۵۲۸۴۶۹۰۰۰۰۸
زمان مخابره: ۱۵:۴۶:۰۰ - ۲۸ آبان ۱۳۹۰
Print This Post
یک غزل از "روزهای آخر آبان"
پانته آ صفایی
درخت‌ها همه عريان شدند، آبان شدو باد آمد و باران گرفت و طوفان شدنيامدي و نچيدي انار سرخي راكه ماند بر سر اين شاخه تا زمستان شدنيامدي و ترك خورد سينهً من و ... آه!چقدر يك‌شبه ياقوت سرخ ارزان شد!چقدر باغ پر از جعبه‌هاي ميوه شد وچقدر جعبهً پر راهي خيابان شد!چقدر چشم ‌به راهت نشستم و تو چقدرگذشتن از من و رفتن برايت آسان شد!چطور قصه‌ام اينقدر تلخ پايان يافت؟چطور آنچه نمي‌خواستم شود، آن شد؟انار سرخ سر شاخه خشك شد، اقتادو گوش باغ پر از خندهً كلاغان شد...

انتهای پیام / شبکه اجتماعی وبلاگ نویسان اصفهان / کد خبر: 4100
نویسنده: پانته آ صفایی


ارسال نظر برای این مطلب بسته شده است.